X
تبلیغات
فان کلبه

سلام.امروز متن و دانلود آهنگ تبلیغات عمر گل لاله رو گذاشتم.خیلی ها دنبالش بودن و خیلی ها هم درخواست کردنش.خودمم خیلی دنبالش گشتم بالاخره توی یه سایت ترکی پیداش کردم.

این متنشه:

Tepeden tirnaga asigim sana
Ne ilk kez nede son söylerim sana
Kimse kimseyi sevmek zorunda degil
Ama sen hiç korkma ask önümde degil

Kimse kimseyi sevmek zorunda degil
Ama sen hiç korkma ask önümde degil

Gel benim vefasi eksik yarim
Ben sensiz durur muyum
Sen beni bir çagir gönülden
Hiç gelmez olur muyum

Gel benim vefasi eksik yarim
Ben sensiz durur muyum
Sen beni bir çagir gönülden
Ben gelmez olur muyum

Varsin bir ümit kalmasin bize
Hüznün kalbime sigmasa bile

Gel benim vefasi eksik yarim
Ben sensiz durur muyum
Sen beni bir çagir gönülden
Hiç gelmez olur muyum

Gel benim vefasi eksik yarim
Ben sensiz durur muyum
Sen beni bir çagir gönülden

Hiç gelmez olur muyum...

اینم لینک دانلودش:

دانلود

روی دکمه ی YUKLe کلیک کنید تا دانلود شه

نظر فراموش نشه




برچسب‌ها: دانلود آهنگ تبلیغات عمر گل لاله, دانلود آهنگ غمناک عمر گل لاله, دانلود آهنگ کیمسه کیمسه عمر گل لاله
+ نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1391/07/19 و ساعت 10:11 بعد از ظهر |
چنار وقتی می فهمه یشین بچه رو سقط نکرده قاطی می کنه و می گه تو دروغ می گی و تو هنوز هیکل متناسبی داری و شکم نداری تو دروغ می گی تا منو از توپراک جدا کنی یشین می گه چند وقت دیگه بچه ات بدنیا می اید و اون وقت تو باید بین اون دختره و منو و بچه ات یکی رو انتخاب کنی. چنار قاطی میکنه و می ره پیش اون دکتره که دوست یشینه . به دکتر می گه چرا به من نگفتی یشین حامله است و دکتر میگه چون یشین ازم خواست و خلاصه چنار کلی دعوا راه می اندازه. وقتی چنار می ره دکتر به یشین زنگ می زنه و می گه این دوست پسرتو جمع کن اعصاب منو داغون کرد و من فقط به خاطر تو هیچی نمی گم. یشین میگه پس باز حرفهای منو باور نکرده که اومده سراغ تو. به چنا ر میگه بریم بیمارستان تا بهت ثابت کنم. از طرفی نجیب مشکل قلبی داره و می گه شاید نتونم از زیر عمل دربیام پس باید قبلش از عزیزانم خداحافظی کنم.. از طرفی چنار نمی خواد همه چیزو به توپراک بگه پس یشین خودش تصمیم میگیره بگه به توپراک. بعد از کلی جروبحث یشین به خونریزی می افته. اه خدای من بچه اممممممممممممم

+ نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1391/07/18 و ساعت 2:47 بعد از ظهر |
چنار که به توپراک می گه عاشقش شده توپراک هول می شه و می گه لاله داره گریه می کنه و هی چنار می خواد نگه دارتش که توپراک می پیچونه. اخر شب چنار می ره تو اتاقش و حلقه رو نشونش می ده و می گه من این رو برای تو خریدم. از طرفی یشین هم با اون دکتره که اسمش کانسل است حسابی قاطی شده تا حدی که بعضی ها فکر می کنن اینا می خوان با هم ازدواج کنن اما دل یشین پیش چناره.

چنار به توپراک میگه اول که با هم اشنا شدیم هر دو مون یکی دیگه  رو دوست داشتیم اما عشق من تموم شده ولی اگر تو ته دلت یه ذره هم بهم احساس داری حاضرم برات صبر کنم. از طرفی نجیب از بین اقبال و عشق قدیمی اش و زمرد و بچه اش ترجیح می دهد که پیش زمرد و بچه اش بماند و این تصمیم را با ریحان در میان می گذارد اما ریحان ترجیح می داد او اقبال را انتخاب می کرد. از طرفی توپراک موضوع حلقه رو به عمه اش می گوید و عمه می گه چرا معطلی حلقه رو بنداز و بهش بگو دوسش داری. که توپراک می گه من خجالت می کشم و از این ناز و اداها. خلاصه فرداش چنار توی اتاق لاله خوابیده بوده که توپراک می اید تا پتو رویش بکشد که چنار بیدار می شود و در نهایت توپراک رو می بوسد . توپراک کلی ناز می کند و می گوید من هنوز اماده نیستم و از این اطوارها. و خلاصه با هم می خوابند...

از طرفی کرم که دوست توپراک بود به یشین گفته بود که انها می خواهند طلاق بگیرند و یشین حال کرده بود و به دکتر گفته بود که دیگر تنها نیست چون چنار قرار است پیشش بازگردد. چه خوش خیال طفلی

فردا صبح توپراک حلقه را در دستش می کند و چنار کیف می کند . او به شرکت می رود و یشین او را خوشحال می بیند و فکر می کند این خوشحالی به خاطر طلاق است.

از طرفی اقبال به دروغ به توپراک می گوید که حالش بد است و وقتی او با توپراک بیرون میرود می گوید بیا سوار ان کشتی شویم وقتی توپراک وارد کشتی میشود کشتی حرکت می کند و این در حالی است که چنار در کشتی است . سورپرایز من می خواهم امشب با زن خوشگلم باشم.

یشین به اقبال زنگ می زند و اقبال می گوید امشب چنار با توپراک در کشتی است یشین عصبانی می شود و وقت پیاده شدن از کشتی انها را می بیند توپراک سر می خورد و چنار او را بغل می کند یشین اتش می گیرد به شرکت می رود. چنار می گوید ما باهم رابطه زیادی نداشتیم و فقط یک شب بوده اما من توپراک را برای همه عمرم می خواهم یشین می گوید به این سادگی نیست من هنوز باردارم و می خواهم پسری به تو بدهم که همه عمر ارزویش را داشته اییییییییی

 

+ نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1391/07/18 و ساعت 2:47 بعد از ظهر |
اقبال از شنیدن خبر حاملگی زمرد غش می کنه و می برنش بیمارستان از طرفی چنار و توپراک هم برای دیدنش میرن. زمرد میگه من ۴ هفته است که حامله ام و یشین می گه تو نوه داری اما زمرد می گه می خوام دوباره مادر باشم. از طرفی اقبال به توپراک التماس می کنه که اونو ببره خونه اش و توپراک چنار رو راضی می کنه که مادرش رو قبول کنه از طرفی مادرش بهش راجع عشقش به نجیب می گه و می گه چون زمرد این موضوع رو فهمیده بود نجیب مجبور شده باهاش ازدواج کنه و این که چنار حاصل یک عشق بوده از طرفی ریحان که قبلا به دروغ گفته بوده حامله است حالا فهمیده که واقعا حامله بوده. و مهمت اجه رو به خاطر ریحان رها می کنه.

توپراک به اقبال میگه که رابطه اش با چنار ساختگی بوده و می خواد طلاق بگیره اما اقبال میگه که اونو خیلی دوست داره و اونها نباید طلاق بگیرن. توپراک به چنار میگه که اون بوسه رو دیده اما چنار قسم می خوره که هیچ رابطه ای با یشین نداره و می گه عاشق توپراک شدهههههههههه

+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/07/17 و ساعت 6:18 بعد از ظهر |

توپراک وقتی می بینه این دو هم رو می بوسن قاطی می کنه اما به روی خودش نمی اره چنار باز برای یشین می گه که همه چیز تموم شده و  اونا باید همو فراموش کنند اما یشین میگه هنوز عاشقتم . از طرفی توپراک به عمه اش میگه که اونا همو بوسیدن و عمه اش میگه که تو عاشق چنار شدی و از طرفی چنار به مهمت میگه که وقتی یشین اون رو بوسید هیجان زده نشده و مهمت میگه این یعنی تو عاشق توپراکی ولی چنار میگه اون هنوز به یوسف فکر می کنه از طرفی کرم هم که در درس های توپراک بهش کمک می کنه یه جورایی عاشق توپراک شده. زمرد به اقبال میگه من فکر نمی کنم که شوهرم بخواد منو طلاق بده چون من ازش حامله هستم و اقبال غش می کنه. از طرفی چنار یه حلقه برای توپراک خریده ولی توپراک می گه بهتره زودتر این بازی رو تموم کنیم و از هم طلاق بگیریم

+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/07/17 و ساعت 6:17 بعد از ظهر |
چنار از اینکه می فهمه نجیب پدرشه نه عموش تعجب می کنه و می گه این چطور ممکنه که نجیب چنار رو می بره تو اتاقش و هیچ چیز رو انکار نمی کنه چنار عصبانی می شه و می گذاره از خونه میره از طرفی یشین همش داره دنبالش می گرده و توپراک می گه تو نباید این موضو ع رو بهش می گفتی اما یشین می گه گفتن حقیقت بهتر از زندگی با دروغه از طرفی نجیب اقبال رو مسبب همه این دروغ ها میدونه و زمرد می گه من چیزی به یشین نگفتم و خودش فهمیده. توپراک چنار رو پیدا میکنه و با هم کمی صحبت می کنن و چنار میگه من نمی خوام برم خونه پس میره هتل از طرفی توپراک میره خونه و به اقبال می گه که چنار رو پیدا کرده. چنار تصمیم می گیره یه خونه بخره و خودش و توپراک و لاله برن اونجا زندگی کنن . اقبال هر چی گریه و زاری می کنه فایده ای نداره .یشین وقتی می فهمه ناراحت می شه و میگه من تو اون خونه به این امید از خواب بیدار می شم که تو رو ببینم و تو داری می ری و چنار رو می بوسه و این در حالی است که توپراک از دور داره اونها رو می بینه.
+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/07/17 و ساعت 6:17 بعد از ظهر |
نجیب از پیشنهاد اقبال تعجب می کنه و می گه چرا حالا می خوای همه چی رو بهش بگی . اقبال میگه ما هم یه روز میمیریم و میخوام قبل مرگم این موضوع را به او بگیم که او در این دنیا تنها نیست و پدرش همیشه همراهش بوده. از طرفی یشین هم فهمیده که نجیب پدر چنار است و به زمرد می گوید این چیزی است که تو با ان نجیب را مجبور کردی با تو ازدواج کند و در این میان احساسات چنار اصلا برایت مهم نبود.

وقتی چنار و توپراک در رستوران هستند شوهر سابق او بهش زنگ می زنه و توپراک وانمود می کنه که با عمه اش حرف می زنه.

چنارو توپراک به سینما و بعدبه کلوپ میرن و یشین هم با دکترش در اون کلوپه یشین وقتی چنار رو می بینه میره رو استیج و به افتخار اون اواز می خونه و کلی دیوونه بازی در می اره تا اینکه اینا مجبور می شن از اونجا برن. فردا صبح زمرد میگه نجیب تصمیم گرفته تو رو بفرسته امریکا و برای من و کرم یه خونه بگیره یشین عصبانی می شه و می گه تو هنوز زنشی و نمی تونه تو رو از خونه بیرون کنه و می گه من همین الان همه چیزو به چنار می گم. همه خونواده سر میز هستند که یشین می گه من می خوام یه خبری به همه بدم چنار اون مردی که تو عمو صداش می کنی در واقع پدر تو استتتتتتتتتتت.

+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/07/17 و ساعت 6:16 بعد از ظهر |

چنار پیش دکتر رفته و با حالت عصبی می گوید که ایا یشین باردار است دکتر او را ارام می کند و میگوید من نمی توانم چیزی به تو بگویم و باید از خودش بپرسی. چنار میگوید اگر او باردار باشد این بچه من است و این بچه زندگی همه را نابود میکند اما دکتر میگوید نمی توانم به تو اطلاعات بدهم. از طرفی دکتر به یشین میگه که چنار اونجا اومده و یشین عصبانی میره خونه و حال توپراک رو اساسی میگیره و میگه تو بچه ام رو ازم گرفتی و ولم هم نمی کنی و خلاصه کلی داد و بیداد می کنه و در نهایت توپراک ازش معذرت می خواد.

چنار برای عذر خواهی به اتاق یشین میره و یشین ناگهان او را می بوسه چنار میگه تو نباید این کار رو بکنی و سر میز شام یشین میگه چنار برای عذر خواهی اومد اتاق من منو بغل کرد و بوسید و این منو خیلی خوشحال کرد. همه از این رفتار یشین شوکه می شن. عمه توپراک به نام سلطان به دیدن اونها اومده و میگه که این دختره بدجوری اویزون چناره و ممکنه اغفالش کنه و توپراک موضوع سقط جنین و شک خودش رو می گه و میگه اگه این دختره واقعا باردار باشه و بچه اش رو به دنیا بیاره من وسایلم رو جمع می کنم و از اینجا می رم چون نمی خوام بچه ای بدون پدرش بزرگ بشه.

از طرفی عمه سلطان به یشین یک چای مید هد که وقتی یشین این چای را می خورد میگوید که این یک چای گیاهی است ولی برای زن حامله ضرر دارد یشین ان چایی را ناگهان بالا می اورد و عمه میگوید تو ممکنه سر همه رو کلاه بزاری اما من می دونم تو بارداری از طرفی یشین پیش دکتر میره و دکتر میگه یه چایی باعث سقط نمی شه. از طرفی نجیب و زمرد با هم رابطه دارن و با هم به هتل میروند اما نجیب به زمرد میگوید از این موضوع چیزی به اقبال نگوید . در نهایت اقبال پیش نجیب می رود و می گوید بهتر است به چنار بگوییم که تو پدرش هستی و بعد هم تو این زن را طلاق بده. از طرفی توپراک شوهر سابقش را می بیند.

+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/07/17 و ساعت 6:15 بعد از ظهر |

زمرد با دکتر نجیب قرار میگذارد تا از وضع سلامتی او مطمئن شود اما اقبال به نجیب گفته که زمرد با این دکتر رابطه دارد و نجیب زمرد را متهم می کند اما زمرد می گوید که تنها می خواهد از وضعیت سلامتی او مطمئن شود. پدر توپراک با چنار و توپراک رفته  بیرون ناهار بخوره که به توپراک و چنار میگه باید زودتر بچه دار بشن انها به هم نگاه می کنند و می خندند. و پدر توپراک می گوید روزگار پسر واقعی یوسف نبوده و یوسف از فهمیدن این موضوع واقعا ناراحت است. از طرفی اقبال یک سری عکس رو کرده که مردی دارد زمرد را می بوسد اما زمرد مدام با اقبال بحث می کند که این یک بوسه معمولی است و نجیب وسط انها را می گیرد و می گوید انقدر با هم بحث نکنید.

از طرفی ریحان شوهر سابق توپراک را پیدا کرده و یشین می خواهد با او صحبت کند. یشین شماره تلفن شوهر قبلی توپراک را از تلفن پدر توپراک پیدا می کند و به او زنگ می زند. از طرفی توپراک به چنار میگوید که ایا در طول عمل سقط جنین کنار یشین بوده که چنار می گوید بله و توپراک چیز دیگری به او نمی گوید. توپراک به اتاق یشین می ره و میگه تو هنوز بارداری ولی یشین زیر بار نمیره و میگه تو یک نوع پرانویا یا توهم داری و خلاصه زیر بار نمیره.

پدر توپراک از چنار تقاضای پول میکنه و چنار براش یه ماشین می خره اما توپراک از این موضوع ناراحت میشه . از طرفی توپراک پیش چنار میره و میگه که یشین هنوز بارداره و چنار تعجب میکنه ولی توپراک میگه این داروهای دوره حاملگی است و بهتر است از دکتر بپرسی چنار پیش دکتر یشین میره و می پرسه ایا یشین هنوز بارداره و برای چک اب رفته پیشش یا نه. از طرفی یشین شوهر توپراک رو پیدا می کنه و بهش پول می ده تا باهاش همکاری کنه و رابطه چنار و توپراک رو از هم بپاشونه.

+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/07/17 و ساعت 6:15 بعد از ظهر |
دانلود


برچسب‌ها: دانلود آهنگ لالایی خرم سلطان, دانلود آهنگ روسی خرم سلطان
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 10:42 بعد از ظهر |
سلیمان، پادشاهی مستبد است که با همسرش ماه دوران و پسرش مصطفی زندگی می کنن، به همراه مادرش nebahet cehre)) فیروزه خانم عشق ممنوع (والده سلطان) و خواهرش خدیجه سلطان.

همه چی خوب بود تا وقتی که alexandra زن باهوش و زیبای اکراینی در اکراین گرفته میشه همه ی خانواده اش رو جلوش میکشن و به دربار شاه عثمانی می برن و برای همسری پادشاه تربیت می کنن. اون با سیاستی زود تربیت میشه و می تونه تنها همسر پادشاه بشه و زود توی قصر جا باز کنه و چهار پسر و یک دختر براش بیاره. مصطفی و ابراهیم پاشا رو بکشه و ماه دوران رو به خاک سیاه بنشونه...


برچسب‌ها: خلاصه ی کامل سریال حریم سلطان, سریال حریم سلطان
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 10:42 بعد از ظهر |
دانلود آهنگ تیتراژش

دانلود

دانلود آهنگ وقتی که لاله ناراحته

دانلود

دانلود آهنگ وقتی که یشیم ناراحته

دانلود



برچسب‌ها: دانلود آهنگ های سریال عمر گل لاله
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 10:41 بعد از ظهر |
قسمت اول جایی که چنار و یشیم ملاقات کردن.

دانلود

قسمتی که یشیم و شفیق و همسرش هولیا توی دیسکو بودن و یشیم حسابی مست بود

دانلود


برچسب‌ها: دانلود آهنگ بار عمر گل لاله, دانلود آهنگ دیسکوی عمر گل لاله, دانلود آهنگ دیسکو یشیم
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 9:7 بعد از ظهر |
آهنگ تولد چنار که خیلی قشنگ بود رو واسه دانلود گذاشتم.لطفا بدون نظر نرید چون خیلی دنبالش گشتم

                                  دانلود


برچسب‌ها: دانلود آهنگ تولد چنار, آهنگ تولد چنار در عمر گل لاله
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 9:3 بعد از ظهر |
هاتیک اسلان(زمر تاشکیران) چه کسی است؟

او متولد 20 سپتامبر 1962(29 شهریور1341.پنجاه سالشه) در سیواس ترکیه به دنیا آمده است.او یکی از بازیگر زیبا و مشهور ترکیه است. او در فیلم سه میمون به کارگردانی نوری بیلگ بسیار مشهور شد. او در دوره ی ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان در تیم دومیدانی کسب مدال کرده است.از دانشگاه ایالتی کنسرواتوار آنکارا در سال 1983 فارغ التحصیل شد. او در سال 1986 در ازمیر وارد تئاتر دولتی و حرفه ای شد. بعد از آن وارد تئاتر خارجی آنکارا شد. پس از مدتی وارد حرفه ی بازیگری شد و اغلب در فیلم های خانوادگی بازی میکرد. او در فیلم 5 فصلیه حریم سلطان هم نقش آفرینی کرده است(من نمیدونستم توی حریم سلطان هم هست ولی فکر کنم بعدا میاد تو فیلم). او در سریال های زیادی بازی کرده مانند جاودانه،مرد کوچک و... اما فیلم سه میمون بهترین فیلم او بوده که ستاره های زیادی به خاطر این فیلم به داده اند. این فیلم اولین فیلم سینمایی او بود و پس از آن نقش های زیادی به او پیشنهاد شد.

29 شهریور هم که تولدش بود توی پیج فیسبوکش غوغا بود و خیلی دیر لود میشد.


برچسب‌ها: بیوگرافی زمرد تاشکیران, هاتیک اسلان
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 4:10 بعد از ظهر |
بعدا عکس های بیشتری میذارم

بالاخره چیزی که نباید بشه میشه یعنی چنار با یشیم ازدواج میکنه



برچسب‌ها: عکس های قسمت آخر عمر گل لاله, پایان عمر گل لاله
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 3:6 بعد از ظهر |

طبقه ۸ ساختمان چنار اتش گرفته و چنار میره بیرون که ببینه چه خبره و یادش می ره که گوشی اش را ببرد و در همان موقع ادم ربا ها زنگ می زنند بعد از چند بار تماس گرفتن کسی گوشی چنار را برایش می برد و چنار می بیند چند تا میس کال دارد و وقتی زنگ می زند ادم ربا ها جواب می دهند. و وقتی می پرسد شما کی هستید میگوید برادر زن سابق تو به ما بدهکار بوده و ما او را ربودیم به همراه یه دختر خوشگل که اسمش توپراک است و چنار تا می فهمد توپراک هم دزدیده شده قاطی میکند و می گوید به چه دلیل اونو گرفتین و چی می خواین که ادم ربا ها می گن ۱ میلیون دلار اما کرم می گه قرض من ۲۵۰ هزار دلاره که اونا کرم رو می زنند که حرف نزند. خلاصه چنار میگه پول رو براتون می ارم اما اول بزارین با توپراک حرف بزنم. توپراک در صحبت هاش به مدرسه اش اشاره میکند و وقتی چنار به مدرسه توپراک می رسد کرم و توپراک را انجا می بیند. از طرفی ریحان به دروغ گفته که باردار است و یشین این را می فهمد ولی قول می دهد به کسی چیزی نگوید.

چنار به پلیس زنگ می زند و با این کار توپراک و کرم را نجات می دهد کرم نمی خواهد شکایت کند و از طرفی او مواد هم مصرف کرده است . چنار می خواد همه چیز رو به زمرد بگه که کرم التماس می کنه و می گه نگو چنار خیلی عصبانی است اما توپراک اونو اروم می کنه.

ریحان به اجه همون منشی میگه که حامله نیست و نباید این خبر به گوش مهمت برسه اجه از این خبر خوشحال می شه ریحان می گه تو تنها کسی هستی که می تونم بهش اطمینان کنم . زهی خیال باطل.

از طرفی چنار می فهمه که یشین مسیج رو پاک کرده و باهاش دعوا میکنه. از طرفی پدر توپراک به دیدنشون می اید که یه جورایی یه تختش کمه و هر چی به دهنش می اید میگه بدون اینکه فکر کنه و این توپراک رو اذیت می کنه.

یشین پیش دکتر میره و میگه کسی نمی دونه من بچه ام رو نگه داشتم و دکتر یک سری دارو براش تجویز میکنه و می گه دیگه نباید به فکر سقط بچه باشی چون بچه بزرگ شده و باید مراقب خودت و بچه باشی و داروها را به موقع مصرف کنی. از طرفی توپراک داروهای یشین رو تو اتاقش می بینه و می فهمه که یشین بچه رو سقط نکرده و حامله است.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های آینده عمر گل لاله
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 2:0 بعد از ظهر |

توپراک که شب مست بوده و چنار اونو برده تو اتاقش صبح که بیدار می شه خودشو کنار چنار تو تخت می بینه اما چنار میگه اتفاقی بینشون نیوفتاده و اون فقط خیلی مست بوده .

نجیب از تصمیم چنار که می خواد یه کارخونه به یشین بده ناراحته اما چنار می گه اون باید به تصمیماتش احترام بزاره. و می گه تو که پدر من نیستی که من بخوام به تمام حرف های تو عمل کنم.

یشین به اتاق توپراک می ره و میگه دیشب خوش گذشت و فکر نکن بازی تموم شده و زمان نشون می ده که چنار مال کی می شه. از طرفی یشین به اتاق توپراک در شب قبل رفته و یک سری عکس از اون پیدا کرده بود وقتی عکس ها رو به ریحان نشون می ده میگه این مرد یوسفه و حوا خواهر توپراکه که با یوسف نامزد کرده. یشین تعجب می کنه چون توپراک تو همه عکس ها غمگین و ناراحته و یشین می گه شاید قبلا توپراک با یوسف یه رابطه ای داشته. یشین میگه ریحان تو باید از گذشته توپراک اطلاعات به دست بیاری و بهترین کسی که می تونه این اطلاعات رو به ما بده شوهر سابق توپراکه. ریحان اول قبول نمی کنه اما بعد موافقتش رو با این نقشه اعلام می کنه.

کرم قرض بالا اورده و توپراک به او می گوید که ایا می توانند در خرید سی دی های درسی به او کمک کند که کرم قبول می کند از طرفی کسانی که کرم به انها بدهکار است کرم و توپراک را میدزدند. توپراک با اس مس همه چیز را به چنار می گوید اما چنار که با یشین در رستوران است یشین اس مس را پاک می کند و چیزی به چنارنمی گوید.

از طرفی زمرد کم کم داره عاشق نجیب میشه و یک شب یشین بهش می گه که مادر تو همه چیزو راجع همه می دونی اما به خودت نگاه نمی کنی تو شبیه نجیب ایلگاز شدی حتی لباس پوشیدن و ارایشت هم عوض شده تو عاشق شدی. از طرفی زمرد به نجیب میگه که خوشحاله با اون ازدواج کرده چون عاشقش شده.

از طرفی ادم ربا ها دنبال کسی می گردند تا طلب کرم را از او بگیرند و توپراک به انها می گوید تنها کسی که می تواند به انها کمک کند چنار ایلگاز است.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های آینده عمر گل لاله
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/07/13 و ساعت 1:58 بعد از ظهر |

چنار از خبر باردار بودن یشین کپ می کنه و میگه یشین این بازی جدید تو و من یک مرد متاهل هستم و تو که تو یه شب نمی تونی حامله بشی. اما یشین می گه من تست دادم و فهمیدم حامله ام. چنار می گه نتیجه تست رو به من نشون بده که یشین می گه همراهم نیست. چنار می گه لباس بپوش و می خواد ببرتش ازمایشگاه تا بفهمه حامله است یا نه .

اقبال وقتی یشین رو با چنار می بینه عصبانی می شه و می گه این دختره دست از سر پسر من برنمی داره از طرفی اون گردنبندی رو در شرکت نجیب می بینه که فکر می کنه مال خودشه ولی وقتی اون گردنبند رو گردن زمرد می بینه قاطی می کنه.

یشین ازمایش می ده و وقتی چنار نتیجه ازمایش رو می بینه به یشین می گه که باید بچه رو سقط کنه یشین داد و بیداد می کنه و می گه من نمی خوام بچه ام رو سقط کنم و از این حرف ها و چنار می گه من نمی خوام از تو بچه داشته باشم. چنار در نهایت می گه اگه بخوای اون بچه رو بدنیا بیاری من هیچ مسئولیتی رو در قبالش قبول نمی کنم و خودت باید بزرگش کنی( این چنار خیلی عوضی است )

 چنار به توپراک می گه که یشین حامله است و می گه اون یه دختر لوسه که لیاقت مادری نداره و فقط به خاطر من داره این بچه رو به دنیا می اره. توپراک می گه من می تونم همین فردا ازت طلاق بگیرم اگه تو می خوای با یشین و بچه ات باشی اما چنار می گه نه.

یشین سر میز صبحانه به همه میگه حامله است اقبال میگه از کجا معلوم بچه چناره که یشین می گه وقتی بچه بدنیا امد یه تست دی ان ای می دم. نجیب می گه من نمی گذارم این بچه رو بدنیا بیاری و یشین می گه به تو مربوط نیست. نجیب می گه از کار اخراجت می کنم و از خونه هم می اندازمت بیرون یشین میگه این خونه پدری منه اما مهم نیست.

از طرفی زمرد میگه که من و پدرت می خواستیم جدا شیم که لاله رو حامله شدم اما بعد از اون فقط پول داشتم و نه عشق و تو با بدنیا اومدن این بچه خیلی چیزا رو از دست می ده.

یشین به چنار میگه که راضی به  سقط شده اما وقتی همه فکر می کنند یشین رفته  بچه اش را سقط کنه یشین یه راز توی سینه اش دارهههههههههه

+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/07/10 و ساعت 5:18 بعد از ظهر |

زمرد در اتاق یشین است و به یشین می گوید عزیزم ناراحت نباش تو کار درستی کردی که بچه را سقط کردی.

از طرفی چنار و توپراک در اتاقشان راجع سقط بچه و ادامه تحصیل توپراک حرف می زنند. و چنار می گوید که می تواند به توپراک در درس هایش کمک کند و خلاصه خیلی با توپراک مهربان است. اقبال از سقط بچه خوشحال است ولی زمرد میگوید این بچه نوه تو بود و نباید خوشحال باشی از طرفی زمرد و نجیب به هم نزدیک تر می شوند.

ریحان به ملاقات یشین می رو د و می گوید چرا بچه را سقط کردی و بعد از کلی دعوا یشین راز خود را به او می گوید یشین بچه را سقط نکرده است و دکتر را قانع کرده تا چیزی نگوید .خیلی زرنگه

ریحان می گه دمت گرم و با هم بچه را بزرگ می کنیم. از طرفی چنار به دیدن یشین می رود و یشین با او سرد برخورد می کند و می گوید عمویت مر ا از کار اخراج کرده است. چنار پیش عمویش می رود و با او دعوا می کند که چرا این کار را بدون نظر او انجام داده است.

از طرفی چنار دنبال راهی میگردد تا یشین را خوشحال کند و ان افتتاح برند و مارکی برای یشین است و یک کارخانه که می خواهد یشین مدیر ان باشد و او این نظر را با زمرد مطرح میکند و زمرد از این فکر استقبال می کند.

یشین این پیشنهاد رو قبول می کنه. یشین با ریحان به سالن بولینگ رفته اند که چنار را با توپراک انجا می بینند. یشین به توپراک حسودی می کند که همش بغل چنار است از طرفی توپراک زیاد مست می کند و چنار مجبور می شود او را بغل کند و به اتاقش ببرددددددد.

+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/07/10 و ساعت 5:18 بعد از ظهر |

یشین هم تصویر اون بوسه را در مجلات دیده ولی ریحان می گه اینا همش نمایشه و به یشین می گه تو باور کردی ؟ یشین می گه اینو همه دیدن. و ریحان می گه نگو که می خوای دست برداری.یشین می گه تو از اینکه به من کمک کنی چی گیرت می اید؟ و ریحان می گه احمق نباش من به عشق شما ایمان دارم. توپرک از اون بوسه یه کم ناراحت شده و چنار هم ازش معذرت خواهی می کنه و همه خونواده که شامل یشین می شه رو به یک جلسه خانوادگی دعوت می کنه. و به همه میگه که نباید با توپراک کاری داشته باشند یا درباره ازدواج اونها با مطبوعات صحبت کنند و یه جوری یشین رو تهدید می کنه که اگه دوباره این کارو انجام بده اونو روبروی خودش می بینه.

توپراک در اتاق مشغول گریه است که چنار به او می گوید ما این بازی را تا وقتی ادامه می دهیم که یشین دنبال زندگی خودش برود و بعد ما می توانیم طلاق بگیریم و تو در استانبول یا هر جای دیگر هر طور که دوست داری زندگی کن.

ریحان می خوا د از شرکت استعفا بده ولی نجیب نمی خواد قبول کنه.

توپراک می ره اشپزخونه تا برای چنار قهوه درست کنه که یشین پشتش می ره یه چاقو بر میداره و می گذاره زیر گلوی توپراک و می گه پاتو از زندگی چنار بکش بیرو ن و گرنه هر لحظه منتظر مرگ باش.

ریحان برای این به یشین کمک می کنه تا بعد از ازدواج انها بتواند رییس شرکت شود. اما نجیب می فهمد و با استعفای او موافقت می کند . از طرفی هدیه ای برای زمرد میگیرد و به خاطر اینکه در مورد ازدواج چنار به او شک کرده از او عذر خواهی می کند. از طرفی اقبال از رابطه خوب زمرد و نجیب ناراحت است و مدام از زمرد بدگویی می کند.

یشین به اتاق چنار می رود و بهش میگوید دلم برای تو تنگ شده و چنار میگوید من یه مرد متاهلم ولی یشین می گوید من باردارمممممممممم. بمب بزرگ

+ نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1391/07/09 و ساعت 3:29 بعد از ظهر |

زمرد به نجیب می گه که این ریحان بوده که همه چیزو به یشین گفته اما نجیب باور نمی کنه و می گه تو دروغ می گی از طرفی یشین به ریحان میگه که عاشق چناره و ریحان می گه چنار رو راضی می کنه که باهاش ازدواج کنه از طرفی اون خاله لاله است و بهتر از هر کسی می تونه ازش نگهداری کنه.

یشین پای تلفن به چنار می گه که می خواد باهاش ازدواج کنه که نجیب می شنوه و قاطی می کنه و می گه تو خواهر زن چناری و نباید با ازدواج با اون ابروی ما رو ببری که یشین می گه من باهاش ازدواج می کنم و به هیچ کسی هم ربطی نداره.

در حالی که یشین داره با مادرش راجع عشقش بحث می کنه چنار با همسر جدیدش توپراک وارد استانبول می شه(چقدر این مرد ها بی وفا هستند بیچاره یشین) و توپراک داره به اولین اشنایی اش با چنار فکر می کند. توپراک داره فکر می کنه چون اون شوهر خواهرش یوسف رو دوست داشته ولی یوسف با خواهرش حوا نامزد شده. و چنار می اید کنارش و می خواهد دلداری اش بدهد که توپراک می گوید نمی خواهم خواهرم را با عشقم ببینم و چنار می گوید برای اینکه از این وضعیت خلاص شوی با من ازدواج کن. چنار میگه هر دوی ما از عشقمان فرار می کنیم پس این یک ازدواج واقعی نیست تنها یک قرار داد است تا ما به کمک ان بتوانیم عشقمان را درون قلبمان دفن کنیم. توپراک می گوید اما من چیزی راجع یشین نمی دانم.اگر درخواست مرا فبول کنی یشین هم مجبور می شود مرا فراموش کند و به دنبال زندگی اش برود. توپراک می گوید اما من همین امروز طلاق گرفتم و چنار می گوید مسئله ای نیست و من با وکیلم صحبت می کنم که همین جا عقد کنیم و به عنوان زن و شوهر به استانبول برویم.

یشین بیچاره لباس عروس خودش رو هم دوخته که چنار و توپراک به ویلا می ایند. یشین با لباس عروس پیش چنار می اید و می گوید من اماده ازدواجم ببین حلقه هم خریدم ولی چنار میگه من ازدواج کردم اینم همسرمه توپراک. یشین کپ می کنه میگه امکان نداره و لی چنار میگه من تو یک نگاه عاشقش شدم و باهاش ازدواج کردم اما یشین می گه من دست از سر تو برنمی دارم چون می دونم قلب تو به عشق من میزنه. از طرفی توپراک می گه یه دختر به نام نازلی داشته که می میره و بعد از بچه یوسف به نام روزگار مواظبت می کنه و چنار لاله رو بهش نشون میده و می گه امیدوارم لاله رو به اندازه دخترت دوست داشته باشی.

ریحان به یشین می گه که توپراک و چنار با هم نمی خوابن و تو هنوز شانس داری از طرفی یشین هم همش توپراک رو مسخره می کنه و می گه دختر دهاتی خودتو چند فروختی؟ از طرفی خبرنگار ها می ایند و از چنار می پرسند که ایا واقعا با این دختر بیوه که قبلا پرستار بوده ازدواج کرده که چنار میگوید بله و توپراک رو جلوی خبرنگارا  می بوسه

+ نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1391/07/09 و ساعت 3:28 بعد از ظهر |

نجیب از اینکه چنار قبول کرده با هر کسی که انها انتخاب کرده اند ازدواج کند شوکه شده و به چنار می گوید تو مجبور نیستی که ازدواج کنی و از سر لجبازی یا اجبار خودت را به دردسر بیاندازی ولی چنار می گوید که من مطمئنم که این ازدواج به صلاح من است و اقبال هم از تصمیم او حمایت می کند.

عمه اش ذوق می کند و می گوید این بار می خواهم عروسی باشکوهی بگیرم که چنار می گوید بهتر است عروسی در خانه باشد . عمه می گوید می خواهی همین امشب برات عروسی بگیرم چنار تعجب می کنه و می گه اول باید عروس را از قیصریه شهرمان بیاورید. عمه می گوید همه چیز را به من بسپار. چنار می گوید عمه من تنها یک چیز می خواهم این که موضوع این ازدواج بین ما بماند . عمه می گوید تو نمی خواهی بدانی عروس کیه و چنار می گه اهمیتی نداره.

زمرد به اتاق یشین می ره و یشین رو با لباس مهمونی می بینه که خوابیده یشین ناراحته و زمرد می گه بزار من بهت کمک کنم اما یشین کمک زمرد رو قبول نمی کنه. از طرفی عمه با زهرا صحبت می کنه و اون کلی ذوق می کنه که قراره با چنار عروسی کنه.

از طرفی زمرد با نجیب صحبت می کنه و میگه یشین و چنار هم رو دوست دارن و این عادلانه نیست که اونها رو از هم جدا کنیم ولی عمو می گه چنار با میل خودش عمل می کنه و تنها کسی که مجبور به ازدواج شده منم.

ریحان در شرکت به سراغ یشین می ره و می گه ارایشگرت برای امشب وقت داره چند نفر رو درست کنه که یشین می گه چه خبره می گه امشب یه جشن داریم که چنار هم توش هست. یشین کنجکاو می شه پیش مادرش می ره اما اون چیزی نمی گه و یشین خودش می فهمه که امشب مراسم ازدواج زهرا و چناره. اما اون نمی دونه مکانش کجاست و این رو باید از ریحان بپرسه.

یشین میره اتاق چنار و بهش میگه میخوای ازدواج کنی و جرات نکردی به عشقت اینو بگی چنار می خواد فرار کنه که یشین می گه پس چرا فرار می کنی بگو که می خوای ازدواج کنی و چنارمیگه اره و به تو ربطی نداره از زندگی من برو بیرون.

 از طرفی یشین می ره سراغ زهرا و می گه چه خوشگل شدی و چرا می خوای با مردی ازدواج کنی که دوستت نداره و تو اونو به خاطر پولش می خوای و زهرا میگه چون چنار می خواد من باهاش ازدواج می کنم. اون عاشق منه ولی میخواد ازت استفاده کنه تا از من فرار کنه خواهش می کنم عشق منو نگیر.

و زهرا با این حرفها از ازدواج منصرف می شه از طرفی نجیب عصبانی می شه و فکر می کنه زمرد عروسی رو بهم زده ولی زمرد قسم می خوره این کار رو نکرده. از طرفی چنار برای نامزدی دوستش یوسف به قیصریه می ره و اتفاقات زیادی در قیصریه در راهه

+ نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1391/07/09 و ساعت 3:27 بعد از ظهر |

نجیب از بیمارستان مرخص می شه و در خانه از زمرد می پرسه دخترت نیومده و زمرد می گه نه و فکر می کنم با چناره . نجیب می گه اونها دوستان خوبی می تونن برای هم باشن. زمرد می خنده و میگه اونا بیشتر از یه دوستن و یشین عاشق چناره ولی نجیب ناراحت می شه.

یشین به مادرش زنگ می زنه و خیلی خوشحاله و به مادرش می گه که چنار هم اونو دوست داره و شب رو با اون گذرونده. مادرش می گه یه شب کافی نیست از طرفی چنار به خونه اشون بر می گرده و یشین رو تنها می گذاره.اون پیش لاله کوچولو می ره و می گه قول می دم که دیگه تنهات نزارم .

عموی چنار بهش پیشنهاد مدیریت شرکت رو می ده و چنارهم قبول می  کنه و بعد از مدت ها به سرکار برمی گرده.

عمه چنار به دایه لاله اعتقادی نداره و می خواد یک دایه بارای لاله کوچولو بیاره از شهرشون. اونها دو خواهر هستند. توپراک و حوا. توپراک بچه اش را از دست داده و دایه بچه یوسف خان شده و حالا یوسف با خواهر او حوا نامزد شده و توپراک می تواند به اینجا بیاید و از لاله مواظبت کنه.( این همون زنی است که زن دوم چنار می شود)

از طرفی عمه با زهرا بیرون می ره و زهرا را گم می کنه و به چنار زنگ می زنه تا زهرا را پیدا کنه و چنار زهرا را در حال خرید پیدا می کنه و بهش می گه کجا بوده و زهرا میگه وقتی رفته برای عمه آب بگیره عمه غیبش زده و اون سرگرم خرید شده از طرفی یشین زهرا را با چنار می بینه.

وقتی چنار با یشین به کلوپ می رن یشین به چنارمی گه دوستش داره و چنار می گه من هیچ حسی به تو ندارم و اون شب یه اشتباه بوده. می خواد چنار بره یشین یه ذره دنبالش می ره ولی بر می گرده و از لجش مشغول رقص با یه پسر می شه چنار برمی گرده و وقتی اونها را در حال رقص می بینه قاطی می کنه و می یاد یشین رو می کشه که ببره که با اون پسره دعواش می شه. در نهایت به یشین می گه که عاشقشه اما می گه این شرم اوره و اون نمی تونه راجع این عشق شرم اور بعدها به دخترش توضیح بده و بهتره اونها هم رو فراموش کنند.

چنار به خونه می ره و به مادرش می گه که حاضره با دختری که بهش معرفی می کنند ازدواج کنههههههه.

 

+ نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1391/07/09 و ساعت 3:27 بعد از ظهر |

وقتی چنار می فهمه عمه اش براش زن پیدا کرده قاطی می کنه و می گه هنوز عاشق لاله است و نمی خواد ازدواج کنه. عمه می گه تو به خاطر بچه ات باید زندگی کنی و از این حرف ها . اما چنار گوش نمی ده و میره.

از طرفی مهمت شوهر ریحان با اون منشی دعواش میشه چون ریحان می خواد باردار بشه و مهمت نمی خواد اونو ترک کنه و منشی هم می گه با این وضعیت نمی تونه ادامه بده.

یشین و زمرد با هم حرف می زنند یشین می خواهد بداند چرا چنار ناراحت است و زمرد می گوید انها تصمیم گرفته اند که چنار ازدواج کند. یشین شوکه می شود. یشین می گه حتما می خوان چنار را به شهرشون ببرن و همون جا ترتیب ازدواجشونو بدن. زمرد می گه نه عروس اونها همون دختری که با عمه از شهرشون اومده. یشین قاطی می کنه و می گه همون دختری که شبیه خدمتکاراست منظورش زهرا است. یشین می گه من همه چیزو به چنار می گم اما مادرش می گه احمق نشو و بزار من بهت کمک کنم.

یشین برنامه یه سفر رو می چینه که با چنار برن و غواصی کنن و در کنار ساحل باشن چنارم قبول می کنه که باهاش بره.

نجیب سکته قلبی میکنه و میره بیمارستان اما یشین سفرشون رو کنسل نمی کنه و توی قایق چنار رو می بوسه و می گه عاشقشه

+ نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1391/07/09 و ساعت 3:26 بعد از ظهر |
نجیب و اقبال راجع ازدواج نجیب با هم صحبت می کنند و اقبال به زمرد حسودی می کند چون اندو به هم نزدیک تر شده اند.

آتش به شدت گسترده شده و اتش نشان ها این ریسک را نمی کنند که بدرون خانه بروند در این هنگام یشین خود را به درون اتش می اندازد و چنار را نجات می دهد. چنار به بیمارستان می رود و وقتی یشین را کنارش می بیند می گوید ارزو داشتم که مرده بودم و کسی مرا نجات نمی داد. نجیب و اقبال و زمرد و اکرم به بیمارستان می ایند. اکرم دایی لاله می گوید او هم وقتی همسر و فرزندش را از دست داده بود همچین حالتی داشت و اینکه او نباید خودش را اذیت کند.

خواهر بزرگ نجیب دختری به نام زهرا را انتخاب کرده تا چنار با او ازدواج کند تا به وسیله این ازدواج چنار لاله را فراموش کند. همه می گویند که چنار با این ازدواج موافقت نخواهد کرد.

اکرم به چنار می گوید  که یشین جان او را نجات داده و چنار می رود از او تشکر می کند.

یشین همش خودش را به چنار می چسباند مادرش به او می گوید تو خیلی زرنگی تنها کسی که می تواند غم یک مرد را کم کند یک زن است و تو خیلی خوب این کار را می کنی. یشین می گوید که خیلی چنار را دوست دارد و هیچ مانعی سر راهش نمی بیند . یشین می خواهد چنار را به سینما ببرد که عمه اش مانع می شود و به چنار میگوید که تو یک دختر داری و برای نگه داری از او باید ازدواج کنی ان هم با زهرا

+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1391/06/23 و ساعت 3:39 قبل از ظهر |
داستان به شیش ماه بعد می ره چنار خودشو در کلبه ای زندانی کرده و هر روز سر مزار لاله میره از طرفی اصلا دخترشو نمی بینه و حتی در اغوش نمی کشه.

اقبال همش به نجیب می گه که زمرد رو طلاق بده اما نجیب می گه زمرد پول زیادی برای طلاق می خواد و ممکنه نوه ات هم از تو بگیره و اقبال می گه غیر ممکنه.

از طرفی ریحان برای اینکه ازدواجش رو نجات بده می خواد دوباره حامله بشه.

یشین هم که هر روز پیش چناره و به اصطلاح می خواد دلداری اش بده.

از طرفی چنار میخواد خونه را به اتش بکشه و خودش رو بکشه در حالی که عکس لاله در دستاشه که زمرد می فهمهههههههههه.

+ نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1391/06/22 و ساعت 6:33 بعد از ظهر |

وقتی لاله دنبال چنار می ره تا همه حقیقت را راجع نجیب بهش بگه تصادف می کنه. چنار تصادف ماشین لاله رو می بینه و وقتی آمبولانس می اید کلی جیغ و داد می کنه. یشین به مادرش زنگ می زنه اما مادرش جواب نمی ده پس به اتاق مادرش می ره و میگه لاله تصادف کرده و حالش بحرانی است.

لاله به ای سی یو می ره چون تو کما است و دکتر ها می گن یا لاله زنده می مونه یا دخترش چنار می گه لاله رو زنده نگه دارین اما دیگه دیر شده بچه لاله بدنیا می اید ولی لاله می میرد.

این قسمت خیلی سوزناکه من فیلم قسمت مرگ لاله رو تو یو توب دیدم و واقعا اشک  آدمو در می اره.


+ نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1391/06/21 و ساعت 7:47 بعد از ظهر |
همه از خبر ازدواج زمرد و نجیب شوکه شده اند. همه تعجبشون را ابراز می کنند. کرم می گه چطوری می خوای با مامانم ازدواج کنی وقتی اون زندانه؟ نجیب می گه اون گردنبند غیر قانونی خریداری نشده و من این رو ثابت می کنم. لاله به نجیب ازدواجشون رو تبریک می گه و همه تعجب می کنند. لاله و چنار مدام سر این موضوع بحث می کنند . چنار پیش عمویش می رود اما عمو چیزی به او نمی گوید.

فردای ان روز عکس بوسه یشین و چنار در روزنامه است و لاله وقتی عکس را می بیند قاطی می کند و داد و هوار سر یشین و چنار می کند و می گوید تو همین طور که دوست پسر مادرم را گرفتی می خواهی شوهر مرا هم بگیری. یشین مظلوم بازی در می اورد و وسایلش را جمع می کند و به هتل می رود. چنار به دنبال یشین به هتل می رود و یشین به چنار می گوید که لاله تعادل روحی ندارد و قبلا هم که با یک پسر دوست بوده بعد از مدتی او را ول کرده . و می گوید لاله از تو خسته شده و دارد بهانه می گیرد.

روز عروسی زمرد و نجیب می رسد نجیب نمی خواهد مراسم بگیرد اما زمرد کلی مهمان دعوت می کند. زمرد و نجیب دعوا می کنند و زمرد می گوید اگر با من ازدواج نکنی همه چیز را به چنار می گویم. چنار با یشین به مراسم می اید. لاله و چنار باز با هم بحث می کنند و چنار می گوید عشق ما رو به پایان است و می رود . لاله دنبالش می دود و به نجیب می گوید همه چیز را به چنار خواهد گفت.

+ نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1391/06/20 و ساعت 11:58 قبل از ظهر |
لاله با چنار داره راجع عموش صحبت می کنه و می خواد چنار بپذیره که عموش در دستگیری مادرش دست داشته. ولی چنار به لاله می گه که چقدر عموش براش مهمه و این که اون مثل لاله در کنار پدرش بزرگ نشده.

از طرفی زمرد داره نجیب را تحریک می کنه که باهاش ازدواج کنه.

چنار میگه پدرش خیلی خشن بوده و چنار می ترسیده با اون تنها باشه اگه چنار اشتباهی می کرد اون رو کتک می زده و حتی مادرش را به کتک می گرفته . یه روز که چنار چیزی رو شکسته پدرش به شدت اون رو به باد کتک گرفته و عموش اون رو نجات داده در حالی که اون غش کرده بوده به همین خاطر عموش براش خیلی مهمه.

از طرفی نجیب به اقبال میگه که زمرد از راز انها باخبر شده و او را تهدید کرده اقبال به دیدن زمرد می ره و کلی با هم کل کل می کنن. عمو می گه من همه چیزو به چنار میگم اما اقبال می گه با این کار هم منو از دست می دی هم چنارو پس با زمرد ازدواج کن.

از طرفی یک نفر فیلم ان بوسه را بدست اورده و از چنار باج می خواهد چنار پول را می دهد و یشین فیلم را می گیرد و می گوید خودم می خواهم فیلم را نابود کنم اما تصمیم می گیرد فیلم را به روزنامه ها بدهد.

از طرفی نجیب به چنار می گوید که می خواهد با زمرد ازدواج کند.

+ نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1391/06/19 و ساعت 5:27 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM


کد موزیک